• 1397/8/12

      11:8:38

    دوست ندارم زائر امام رضا(ع) با خاطره بد مشهد را ترک کند

    در روزهایی که خبر گرانی و احتکار یا کم‌فروشی، سینه را از غم بی‌مهری‌ قشر اندکی از جامعه سنگین می‌کند، شنیدن خبر امانتداری تاکسیران مشهدی که کیفی متعلق به یک زائر عراقی را پیدا کرده و اموال قیمتی او به ارزش 700میلیون ریال را به صاحبش بازگردانده، حال آدمی را خوش می کند.

    سید کریم تقویان ۴۶ ساله، راننده تاکسی فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد است و ۱۷ سال می شود که پشت فرمان به زائران  و مجاوران مشهدالرضا(ع) خدمت می کند. ماجرای امانتداری این راننده و کمک او به یک زائر خارجی برای رسیدن به اموالش، بهانه‌ای شد برای یک گفت وگوی کوتاه که در ادامه می خوانید:

     

    کمک به یک زائر عراقی برای رسیدن به گمشده‌اش
    از تقویان، درباره ماجرا می پرسیم، او در جواب می گوید: سه شنبه شب مسافری را دیروقت از فرودگاه به مقصد رساندم، ساعت دو بامداد بود، در راه بازگشت به فرودگاه و در بولوار طبرسی خانواده ای را کنار خیابان دیدم که منتظر وسیله نقلیه بودند. چون دیروقت بود، برای سوار کردن شان توقف کردم، حس کردم مردد هستند و شاید مشکل پرداخت کرایه دارند، بهشان گفتم که صلواتی آن ها را به مقصد می رسانم که با خوشحالی سوار شدند. ناگهان یکی از آن ها از صندلی عقب به من گفت: یک کوله این پشت جا مانده است. حسابی جا خوردم. بعد از آن که مسافرانم را به مقصد رساندم، بلافاصله برای پیدا کردن صاحب کیف حرکت کردم.
    وی تاکید می کند: برای شناسایی صاحب کیف، در آن را باز کردم. محتوای آن اشیای گران قیمتی بود، بعد از یک جست وجوی مختصر نشانی صاحب کیف را پیدا کردم که یکی از هتل های خیابان طبرسی بود اما او در آن جا حضور نداشت. خلاصه از آن سو، مسافر عراقی هم خود را به فرودگاه رسانده و خبر گم شدن کیفش را داده و گفته بود که اشیای داخل کیف به پول آن ها حدود 700 میلیون ریال و به پول ما بیشتر از هزار و 300 میلیون ریال ارزش دارد.
    تقویان می افزاید: من هم بر حسب وظیفه و از آن جایی که کمی زبان عربی بلد هستم، کیف را برای تحویل به صاحبش به سازمان تاکسیرانی بردم و در آن جا زائر عراقی وقتی کیفش را تحویل گرفت و دید محتویات کیف دست نخورده است  با تحسین گفت: راننده های تاکسی مشهدی امین هستند. بعد از آن با اصرار درخواست ملاقات با رئیس سازمان تاکسیرانی مشهد را مطرح کرد تا از او بابت سیستم تاکسیرانی مشهد تقدیر کند.
    وی می گوید: آن زائر عراقی که در واقع یک دانشجوی جوان بود برایم گفت که در این سفر احترامش به ایرانی‌ها دوچندان شده، چون هر کسی که در این چند ساعت فهمیده او کیفش را گم کرده است، به نوعی تلاش کرده تا او به اموالش برسد. او مدام از میزبانی مشهدی ها تعریف می کرد.
     دنبال هدیه گرفتن برای کارم نیستم، قیمت آدمی بالاتر از این حرف هاست
    تقویان اضافه می کند: جالب آن جاست که این زائر عراقی از من و تاکسی ام عکس گرفت و در فیس بوکش به اشتراک گذاشت و دوستان دیگری هم در آن شبکه اجتماعی از کشورهای مختلف ماجرا را بازنشر کردند. در جمع آن گروه عراقی که به مشهد سفر کرده بودند، از قشرهای مختلف حضور داشتند. از استاد دانشگاه بگیرید تا روحانیون اهل این کشور. آن‌ها نیز پس از اطلاع یافتن از کمک من به هموطن شان، از من خواستند به کشورشان سفری داشته باشم و مهمان شان بشوم و حتی اصرار می کردند که هزینه بلیت را هم خودشان متقبل شوند. این قدرشناسی‌شان برای من شیرین بود اما به آن ها گفتم در قبال انجام یک وظیفه انسانی، هدیه گرفتن معنایی ندارد. آن که به وظیفه اش عمل و به دیگران کمک می کند، اجرش را از خدا می گیرد.
    این راننده امانتدار، خوشحال است که همین کار کوچک پیوندی میان او و برادران مسلمان عراقی‌اش برقرار کرده و می گوید: دنبال هدیه گرفتن برای کارم نیستم. قیمت آدمی بالاتر از این حرف هاست. برای من پاداش بزرگ، شاد کردن دل برادر مسلمانی است که از راه دور مهمان شهرمان شده و این که در میزبانی شرمنده این زائران امام رضا(ع) نشدیم. وجهه شهر ما و حرمت مسلمانی‌مان برای همه باید مهم باشد و به همدیگر بی مهری نکنیم. دوست ندارم زائر حضرت با خاطره بدی این شهر را ترک کند. فکر می کنم این دغدغه من و همه خادمان دیگر این شهر است.
    خانواده خوبم را پاداش امانتداری می دانم
    او در ادامه برای مان می گوید که بارها در خودرویش، اسبابی از مسافران جامانده و توضیح می دهد: همین دو ماه پیش هم یک گردنبند طلا در ماشینم پیدا کردم و قبل از آن هم از کیف پول و دلار بگیرید تا دوربین فیلم برداری. خدا را شکر تا به امروز همه آن ها را به دست صاحبانش رسانده ام و شرمنده کسی نشده ام.
    او از آثار نیک‌اندیشی‌اش در زندگی شخصی خود چنین می گوید:  بزرگ ترین برکت خدمت به زائر امام رضا(ع) را بدون اغراق، وجود نازنین پدر و مادرم و داشتن همسری مهربان و دو فرزند دسته گل می دانم. یک دختر ۹ ساله به نام فاطمه و یک پسر یک ساله به نام امیرحسین بزرگ ترین موهبت و دلخوشی زندگی ما هستند.
    حرف آخر این راننده امانتدار این است: دعای همه ما باید این باشد که زرق و برق دنیا و دلخوشی‌هایش چشم‌مان را کور نکند. از خدا بخواهیم عزت نفس نصیب‌مان کند تا به داشته های دنیوی بی تفاوت باشیم. اگرچه این روزها در شرایط دشوار اقتصادی هستم اما فکر می کنم خدا مرا در مسیر این امتحان الهی قرار داد و شاکرم که نتیجه اش برای من سرافکندگی نبود.

     

    خراسان

برای این مطلب نظری ثبت نشده است

نظر شما در مورد این مطلب


CAPTCHA
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 
انصراف